تبليغاتX
چشمانت را برای دیدن ببند - مصاحبه آقای مرادی با آقای شهیدی فر در مورد ولنتاین
وضعی پیش آمده که آدمی احساس می کنه آغوش فرهنگ ما برای ورود فرهنگ غربی باز است.فرهنگ های اطراف نسبت به بعضی از موضوعات ما مقاومت دارند.مثلاً در مورد موضوع نوروز,که یک فرهنگ خیلی مثبت است و نمی شود هیچ ایرادی به آن گرفت و هیچ خطی از جاهلیت در آن  نیست.اسلام تاییدش کرده ,ائمه و اهل بیت تاییدش کردند .مراجع و علماء در طول سالها آن را نگهداشتند. تاسیسش در اسلام نبوده ولی در اسلام تایید شده.خوب می بینیم خیلی جاها هم مقاومت دارند وجلوآن می ایستند!!حتی اگه در یک لوگویی عکس یک سبزه باشه و یه تنگ ماهی هم کنارش،لوگو را می بندند!!غربی ها مقابله می کنند که این هم نباشد.

اما ما راحت وقتی چیزی می آید که حتی سوابقش را هم نمی دانیم،  می پذیریم.این پذیرش آزار دهنده است! و چرا ما چنین مقاومتی را به فرزندانمان آموزش نمی دهیم که ما هم نسبت به این فرهنگ مقاومت داشته باشیم.یک «نه» بگوید؛نه گفتن که کاری نداره.چرا هر اس ام اسی که به دستمان می رسد سریع پخش می کنیم؟ گاهی هم از فضای خودش هم خارج می شه.

در مورد مناسبت ولنتاین و چیزهایی که در راجع به آن گفته می شود. حدسیاتی یا  نقل هایی که در موردش وجود دارد، سه احتمال بیشتر وجود ندارد:

1)این یک جنبش زیرزمینی مسیحی در قرن سوم بوده.یک رسم و عادت کلیسای کاتولیک نه مربوط به همه مسیحی ها!! و درآن هم هیچ رفتار عاشقانه هم متصور نیست.و این فرد (ولنتاین)اعدام می شود.

2)فرض دیگه هم این است که او عاشق کودکان بوده و به دلیل  همراه نبودن با فضای حاکم آن روزگار زندانی می شود و بچه ها برای او نامه ها عاشقانه می نوشتند و از میله های زندان به داخل می انداختند و پرداختن به درست یا افسانه بودن این داستان ها کار ما نیست.

3) وجه دیگرش که به عشق و این روابط مربوط می شود،خیلی آمیخته با خرافات است. خرافات ویک سری اعتقادات کفر آمیز و باطل. خطوط جاهلیت هم در ریشه های اصلی اش دیده می شود.این ریشه ها حتی به مسیحیت هم بر نمی گردد،ریشه های کفر آمیز است از ادیان ابتدایی. باور هایی که نسبت به الهه ها داشتند.این تفکر در ایران باستان وهم در هند بوده و هم در آن فرهنگ. ریشه ها یکی بوده و حتی کلمات مشترک مثل پدر و مادر وجود دارد.

در روز 14 فبریه برای این که خدا مثلاً گوسفندان را از حمله گرگ نجات داده ،یک سگ و دو بز نر را قربانی می کردند واز پوست آنها شلاق درست می کردند و به مردم می زدند.دختر خانم ها جوان مشتری خوردن این شلاق بودند. جشن این طور برگذار می شد.بر این باور بودند که اگر شلاق با آنها برخورد کند باروریشان تضمین می شود. کمی جلوتر با فال و خرافه بیشتر مخلوط می شود و که اگر در این روز پرنده ای به این شکل بالاسر دختر رد شود با یک آدم پول دار ازدواج می کند، اگه پرنده به شکل دیگری باشه با یک ملوان ازدواج می کند.در هملت هم به این موضوع اشاره شده:«صبح اگر از پنجره بیرون را نگاه کند ، اولین مردی که ببیند در طی آن سال با او ازدواج خواهد کرد.»

ببینید این ها کاملاً مقابل الگوی مترقی است برای یه ازدواج و انتخاب عاقلانه و یک زندگی عاشقانه.زندگی که مبنایش با فال و اتفاق و این  قسم باشد عاقلانه نیست!

ریشه ی دیگر ولنتاین این است که دختر ها اسمشان یا آرزو های عاشقانشان را می نوشتند و داخل یک گلدان می انداختند و افراد درست مثل قرعه کشی، اسم ها را درمی آوردند و بعد می گشتند و دختر را پیدا می کردند.بعضی ها با رمز و اشاره خود را نشان می دادند!!این کار مبنای زندگی را بهم می زد و کار عاقلانه ای نبود.این که اسم را داخل بطری بیاندازند و بطری را داخل آب، هم ریشه اش در این جاست.که این کا در سال 269 یا همان قرن سوم که ولنتاین از دنیا رفت انجام می شد که به دویست سال نکشید . کشیش های مسیحی این رسم رو عوض کردند . اسم قدیس ها را در این گلدان می انداختند و هر کسی که اسم قدیس برایش در آمد سعی می کرد در آن سال مثل آن قدیس عمل کند.

ببینید خرافه در اینها خیلی جدی است. بعد هم کمرنگ می شود و بعد در دویست یا سیصد سال اخیر دوباره پررنگ می شود. از ایتالیا با انگلستان می رود و از آنجا به امریکا و آمیخته با تجارت می شود. تجارت کارت و هدیه .

اگر برسی کنیم می بینیم نقش چین در تروج این رسم خیلی زیاد است! چون این عروسک های که فروخته می شود،ساخت چین است. تجار کالا را می آورند و ترویج می کنند و این روزهم خود به خود ترویج می شود.ما فکر می کنیم ترویج فقط این است که رسانه مستقیم یک چیز را نشان دهد. و این مبنایی برای عشق می شود.

بعضی ها خیلی سبک و حقیر به این موضوعات می پردازند.ما کشوری هستیم که 2500سال فرهنگ و تمدن باستان را دارد؛1400سال فرهنگ و تمدن اسلام را دارد.سوال اینجاست که با چنین فرهنگ و پیشینه ای چرا باید چیز هایی را که پیشینه ی جاهلیت دارند را پی روی کنیم.اگر اینها الگویی برای یک زندگی بهتر بود یا به یک ازدواج بهتر منجر می شد می پذیرفتیم، اما چیزی که هست اصلاً منجر به این حرفها نمی شود.بیشتر منجر به دوستی های خیابانی و بی ثمر می شود.دختر خانم ها با خطر کاهش تدریجی شانس ازدواج روبه رو می شوند و این جور روابط خیلی برای دختر خانم ها خطرناک است.اگر آقا پسری اس ام اسی برای ده نفر بزند هزینه ای برایش ندارد! اس ام اس بزندکه «امروز چهارده فبریه است و من تورا خیلی دوست دارم».بعد یه دختر هم ذهنش درگیر این مساله بشود و سه سال خواستگارانش را رد کند که یکی به من اس ام اس داده !! باید روی اتفاقی که روی ذهن این بچه می افتد فکر کنیم.

آغوش این فرهنگ باز است!!می آید ؛ می پذیرد ؛ ترافیک می شود،خرید وفروش اتفاق می افتد.

فرهنگ ما مثل یک آدم خیلی قوی هیکلی است که اگر سیب نشسته هم بخورد نمی میرد.فرهنگ برخی کشورها شکننده است.اصلاً مشکل دارند .با جوان مشکل دارند،با زن مشکل دارند.می بینید در بعضی از کشور ها خرید و فروش گل رو ممنوع می کنند.بعضی کشورها هم موضع می گیرند و از ایران هم همین انتظار را دارند.این نوع موضع گیری ها متناسب این پیکره  نیست. فرهنگ ما از این ماجراها عبور می کند.

اولین باری که من با ولنتاین آشنا شدم و جایی درمورد آن خواندم تا موقعی که در جامعه نمودش رو دیدم, چهارده سال فاصله بود.

دکتر طباطبایی می گویند:« زمانی که در آلمان بودم اصلاً از این صحبتها نبود.هفت یا هشت سال است که این اتفاق افتاده.» که یک بخش جدی اش هم تجارت است .

در بعضی فرهنگ ها یک وابستگی هایی وجود دارد که در فرهنگ ما نیست.چیز های مثل گرایش به همجنس و از این قبیل. که در این فرهنگ ها ممکن است استقبال کنند که یک چیزی بهانه شود. ولی در فضای جامعه ما نیست و ما باید جدی فکر کنیم.که چرا این ورود و استقبال صورت می گیرد و این که چرا کسی احساس حقارت نمی کنه از این که من اس ام اسی با محتوای 14 فبریه نه 15 فبریه نه 16 فبریه.چه ارتباطی به من دارد؟  با ریشه های غیر آسمانی و الهی آن . اگر هم ریشه های دینی اش را بپذریم که است یک کشیش مسیحی وجود داشته ,تازه یک اتفاق مسیحی است و به این پیکره مسلمان ربطی ندارد .سنت یک سنت ایرانی نیست!!هرکدام از این دلیل ها برای این است که طرف با خود بگوید من نباید این کار را انجام بدهم.

 در تعاملات جهانی آدم می بیند که دیگران اینقدر که ما با آنها و فرهنگشان  ما راه می آییم،با ما راه نمی آیند.چرا همیشه ما در ارتباطات فرهنگی دست زیر را می گیریم؟ چرا داشته ها وسنت هایمان را ندید می گیریم.

رابطه عشق مرد به همسرش یک چیز بسیار مقدسی است ولی با بیان این حرف از طرف من که مقدس است ، ایجا نمی شود.

در تمام پیام هایی که به دست ما می رسد مشکل این است که عشق ورزی را بلد نیستند.پدر که فرزندش را نمی تواندببوسد ،نمی تواند بگوید :«قربونت برم ،فدات بشم ،دوستت دارم ، به تو افتخار می کنم ، تو امید منی و...» اصلا این حرفا رو بلد نیستند. از بچه می پرسیم آخرین باری که پدر شما رو بوسیده کی بوده؟...از آقایون می پرسیم آخرین باری که با فرزندانتان حرف زدید کی بوده؟... این فضا ها را می بینیم وبعد هم   می بینیم که ما در موضوع عشق مشکل داریم.

این که یه آقاپسر با شش تا دختر یا این که خدایی نکرده یه خترخانم با... یه چیزایی که نمی شود مطرح کرد.خانمی از من سوال می کند:«آقاپسری عاشق من و خواهرم شده ما چکار کنیم؟» اصلاً اسمش عشق است؟؟

مرحوم علامه جعفری این ماجرا را خیلی زیبا تعرف می کرد که:«پسری گریه کرده و ناراحت و ناله که مادر من عاشق شدم.و از این عشق آخر، خودم را می کشم و سر به بیابان می گذارم . مادر دید خیلی وضع بچه خراب است.او را نشاند گفت پسر گلم تو بگوچه کسی را می خواهی،من می روم خواستگاری.پسر یک خورده خجالت کشید و گفت هرکی شما بگی!!!!!».

نیاز به ازدواج به عشق تعبیر می شود.عشق به دونفر، عشق به چند نفر. مشکل این است که آقاپسرها به مدرسه می رودند ولی عشق ورزی یاد نمی گیرند. فداکاری ،احترام، نشاندادن محبت و علاقه ،پایداری در علاقه ،ملاک مند بودن و معیار داشتن . حالا آیا مشکل ما این است که بریم روی مناسبت خاصی؟! مثلاً روی ولنتاین زوم کنیم .

خیلی وقتها افراد فرصت فکر کردن ندارند.روزنامه را ورق می زنیم ،می بینیم یک نفر گفته که جامعه ما نیاز  به این چنین مناسبتی دارد.این روزها چیزی که برای مقابله با ولنتاین مد شده« اسفندگان» است. که می گویند ما نیاز اصلی مان مناسبت است. آیا نیاز اصلی ما واقعاً مناسبت است؟ آیا این که آقا پسری بتواند دختر خانمی را انتخاب کند ، دختر خانمی آقا پسر را انتخاب کند و یه ازدواج عاشقانه داشته باشند، نه ازدواجی که در آن خانم می گوید الآن شوهرم هشت ماه است که با من حرف نزده است !! مردی که زن و چند بچه را رها کرده و رفته. اسم این رابطه ها عشق است؟ این رابطه معقول یک مرد با خانواده است؟ دختر خانمی هفته پیش آمده و می گوید از روزی که من به دنیا آمدم پدرم از مادرم جداست و طلاقش نداده و یک بار هم نپرسیده خرج تحصیلت از کجا تامین می شود؟ گاهی این بچه می گرده پدر را پیدا می کند،پیشش می رود ،
گریه و زاری که من تو را دوست دارم،پدر می گوید« برو الآن کار دارم گرفتارم ،می آیم می بینمت». بچه در بیست و یک سال پدرش را شاید ده بار هم ندیده!!مشکل این پدر و فرزند در مناسبت حل می شود؟ که بگوییم هفته عشق نه اصلاً ماه عشق ،بیاییم اسم ماه دی را بگذاریم ماه عشق ،شش ماه از سال را بگویم ماهای عشق.مشکل حل می شود؟

مشکل با تربیت حل می شه!! اگه بچه به مدرسه بروند و در فضایی قرار بگیرند مثلاً بچه برود پیش دبستانی که خیلی هم روز های پیش دبستانی و ابتدایی مهم است،از این در وارد می شوند و از آن در خارج می شوند ،باید وفاداری یاد گرفته باشند، اگه وفاداری و مردانگی یاد نگیرند،اگر هر روز هم روز عشق و عشق ورزی ،روز مهم و مهرورزی باشد باز هم زندگی ها همین مشکلات را دارند. دادگاه های خانواده باز هم همین وضعیت را دارند.تا در برنامه ای کسی از عشق گفت ،می بینیم که چقدر تلفن می شود و چقدر درد دل می کنند .

شهیدی فر: موضوع ،موضوع مهمی است ولی یک مجموعه از رفتار های افراطی و تفریطی از جانب رسانه ها و گروه های مختلف از جمله همین صدا و سیما ، سینما و روحانیون محترم ،مجموعه این چنینی را ایجاد کرده و آن وقت شما بجبور به رفتار  انفعالی می شوید و بعد پیشنهاد می کنید که اسفندگان بگذاریم و بگوییم در دوره زرتشت هم این چنین بوده .

آقای مرادی:اسفند یا سپندارمذ به یک معنی هستند.روز اسفند که روز پنجم هر ماه بوده است، یعنی روز پنجم هر ماهی روز اسفند همان ماه می بوده. و آخرین ما را ماه اسفند نامگذاری کرده بودند.که در اصل روز اسفند از ماه اسفند که می شد اسفند روز در اسفند ماه.وقتی شش روز به روز های فروردین تا شهریور اضافه شد،روز ها در تقویم شش روز به عقب برگشتند. شش روز که از روز پنجم اسفند که کسر می شود ،به روز بیست و نهم بهمن می رسیم.اسفند روز می شود بیست و نه بهمن.البته جادارد در این روز از مردم غیور تبریز و قیام خونین شان یاد کنیم. یکی از چیزهای که باید برایمان مهم باشد این است که نکند نسلی بیاید که لحظه به لحظه انقلاب و امام را از خودشان نداند.

در ریشه های لغتی اش که نگاه کنیم می بینیم که سپنته یک احترامی است برای آرمایتی که طبق نظر آقای رضا مرادی قیاس آبادی،به معنی آرام آتا به معنی مادر زمین،زمین ،همین مام وطن که می گوییم .اینها باور هایی است که زمین را مونث می دانند.و به زمین احترام می گذارند.یعنی امروز در آیین زرتشت روز زمین است نه روز زن.تفاوت اسلام با سایر ادیان در این جاست،در ایران باستان زن یکی از المان های زمین می دانستند .مبنا احترام به زمین است،احترام به جنبه باروری زمین است.خانم مری بویس در تحقیاتشان نوشتند که در اطراف کرمان مردم در اسفندگان از خانه بیرون می رفتند و حشرات و پرندگان را که گمان می کردند به زمین آسیب می رساند و بودن این پرنده یا حشره باروری زمین را تهدید می کند را نابود می کردند. و به زن احترام می گذاشتند چون یکی از نماد های زمین است.اما اسلام زمین را یکی از نماد های زن می داند.این روز ،روز زمین و باروری و زایش است.اگر هم احترامی به زن گذاشته می شد ،احترام به مادر گذاشته می شد.در این روز زن ها کار نمی کردند ومردها به آنها خدمت می کردند.ابوریحان هم در آثارالباقیه در موردش گفته که :روز مرد گیران است.یعنی زنها از مرد هدیه می گرفتند . اصلاً روز دختران یا روز عشق قبل از ازدواج نیست.روز احترام به زن است.احترام به زن به این مفهموم که زن نمادی از باروری و زایش زمین است.در ریشه های اسفندگان دیده نمی شه که این روز ،روز عاشقی و روز ترویج عشق باشد.

عشق چیز بسیار مهمی است.گذشته از مناسبت و تقویم و یک روز در سال را بگردیم و پیدا کنیم ، سپندارمذ مناسبتی بوده در تمدن ایرانی ما و ماهم به آن احترام می گذاریم و کارخاصی با آن نداریم.رسمی بوده که گذشته.باید از مجموع چیزی که امروز داریم ،از مجموع داشته های فرهنگی و تمدنی امروز بیاییم فرهنگمان را ترمیم کنیم.

جوان امروز ما عشق ورزی را بلد نیست!! عشق ورزی را خدایی نکرده با هرزگی معادل می بیند.روابط نهان و پنهان بین پسر و دختر وقتی در جامعه نهادینه می شود، بعد از ازدواج هم فکر می کند گمشده اش همان رابطه مخفی است.متاسفانه یکی از بیماری های رایج ،شک بین زن و شوهر است.بعضی از آقایون شکاک هستند.این افراد تجربه های بدی قبل از ازدواج داشته اند .

در چند چیز مشکل داریم،بعضی از دختر خانم ها بیان می کنند که از مرد متنفریم،از همه مردها بدمان می آید همه مرد ها بد هستند.بعضی از خانم ها نسبت به عواطف خودشان بدبین هستند. یعنی در چندبار شکست عشقی فکر می کند خودش دچار مشکل هستند،خودش را آدم لایقی  دوست داشته شدن نمی بیند. یکسری از این قبیل مشکلات وجود دارد .مشکلاتی مثل بالا رفتن سن ازدواج دختران . دختر خانم ها در مدرسه یا  دامن خانواده باید یاد بگیرند که ابراز علاقه یک پسر به دختر اصلاً هزینه ای برای پسر ندارد! دختر خانم می خواهد با پسری ازدواج کند که می گوید پسر 14 سال از من بزرگتراست ،فرزند و همسرهم دارد البته می خواهد همسرش را طلاق دهد!! ولی هنوز طلاق نداده، مشکلی هم با هم ندارند،حالا دختر خانم چرا می خواهی با این آقا ازدواج کنی؟ می گوید :اصرار کرده!!! صرف علاقه نشان دادن!! صرف روزی یک اس ام اس؟؟؟ اینها ارتباطات مدرن هستند، افراد فکر می کنند خیلی هزینه دارد.کسی برای شما اس ام اس می فرستد و شما برای چند نفر ،چند نفر هم برای چند نفر دیگر.این اصلاً گویا روحیه و احساس فرد نیست ،فقط از این اس ام اس خوشش آمده و به دیگری می دهد.این چقدر در تصمیم گیری های زندگی این آدم نقش دارد؟ چطوری می توانیم آموزش دهیم که دختر ما چگونه به ازدواج و به یک پسر نگاه کند، پسر ما چگونه به ازدواج و دختر نگاه کند؟ پایداری هر دوشان در علاقه ،وفاداری به همدیگر. ما نسبت به شاخص های وفاداری باید کار کنیم.

به یک پرورشگاه رفته بودیم،از دختر خانمی سوال کردیم که پدرشما کجا فوت کردن؟ گفت : پدرم زنده است.مادرم که فوت کرد ،پدرم زن گرفت و ما را از خانه بیرون کرد.وضع مالی این پدر خوب و او سلامت است . پدری زن و فرزند را رها می کند ومی رود. فرض می کنیم این آدم که به چهل سال رسیده مسئولیت پذیری نسبت به خانواده را یاد نگرفته است . یاد نگرفته که باید خانواده اش را دوست داشته باشد.

چه اقدامی برای این که بچه های ما در مدرسه دوست داشتن را یاد بگیرند،کرده ایم؟ شهوت یه امر غریزی است و تمام موجودات این را دارند.و وقتی هم که فروکش می کند از هم بیزار می شوند.

به جای این که به مناسبت های عشق بپردازیم،که ولنتاین خوب است یا خیر؟ مشکل در این است که آیا باید اسفندگان را بپذیریم  یا چهارده فبریه را؟ این که چند جوان دنبال بهانه ای می گردنند که راحتتر بتوانند با دختری ارتباط برقرار کنند.یا دختری با پسری ارتباط برقرار کند.ویک عشق خیابانی، یک رابطه زودگذر خیابانی که بعدش هردو آنها افسرده می شوند.

نمادهایی که وجود دارد باید وارد فرهنگ امروز ما بشود.فرهنگ ما از قنای این تمدن بیش از دوهزار سال ایران و تمدن هزار و چهارصد سال اسلام.این فرهنگ بالنده، ما سه هزار سال پیش فردوسی و سعدی نداشتم. در مقوله عشق اگر سعدی و عراقی نبودند ،خیلی از مفاهیم عشق بی معنی می شدند. روی مناسبت تاکید نمی کنیم،ولی اگر در صورت تربیت صحیح ،بخواهیم مناسبت داشته باشیم می توانیم ولادت صدیقه طاهرة به عنوان یک نمادی برای احترام به زن. که اگر می گوییم زن، منظور زنی است که استقلالش در خودش است.نه این که به خاطر زمین اورا احترام کنیم. نه به خاطر زاعت زن را احترام کنیم. به خاطر گندم و یونجه بگوییم زن خوب است! خود زن، شرافت زن آن هم در عالی ترین رتبه ای که یک زن قرار دارد! و اگر بخواهیم به ازدواج بپردازیم،ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا (س) می توانیم بپردازیم.

در این برنامه ها نسخه نمی دهیم ،حرف می زنیم که تمام اندیشمندان حرفهای ما را نقد کنند و نظر خودشان را بگویند.

آقای شهیدی فر: خیلی لطف کردید.ایرانی باشید و ایرانی بمانید.خداحافظ.

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 اسفند1387ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط لیلی ...  |